خب قبلا هم گفته بودم که دلم نمیخواد پای منبر کسی بشینم و دیگه هیچ نوشته ای از کسی بخونم ولی یادم رفت!
وبلاگم که بسته شد ( الان دارم تو وورد مینویسم به امید اینکه یه زمانی این یادداشت ها رو تو وبلاگ خودم منتشر کنم) نمیتونستم نخونم. کلافه شده بودم. تو این یک ماه یکی دو تا سایت و وبلاگی که میشناختم رو میخوندم ولی خب ... نتیجه این شد که امروز دیگه تصمیم گرفتم هیچوقت نخونمشون ...
راستش حتی به سرم زد که از این جا به بعد نوشته هام رو تو این وبلاگ نذارم.
دلم نمیخواد آشنایی اینجارو بخونه. با خودم گفتم یه وبلاگ جدید تو یه سرویس جدید با یه اسم دیگه بسازم.
نمیدونم. به احتمال زیاد همین کار رو میکنم. حرف بیشتری ندارم اینجا بزنم چون راحت نیستم.
پس این شد پست آخر. پایان.
پینوشت: حیف از وبلاگ قشنگم. چقدر حس و حال نوشتن اینجا رو دوست داشتم. داشتم برای دل خودم دور از هیاهو و نمایش مینوشتم. یه گوشه ی امن بود برام، داشتم برای دل خودم مینوشتم. کاش هیچوقت آدرس وبلاگم رو تو اینستاگرامم نذاشته بودم. حیف از وبلاگ قشنگم.